غزل شمارهٔ ۲۸۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بود
بعد حیرت مایهٔ آرام خاموشی بود
بادهٔ حکمت کشیدم، نشئهٔ غفلت فزود
در مزاج من خودی داروی بیهوشی بود
ماند اندر چون مسیحا بوددر اعجاز دم
هر که او با آفتابش میل همدوشی بود
گر غرورت می دهد ره، تقوی میخانه گیر
ای بسا تقوی که گردانی فراموشی بود
تا نبندی لب، نگردد صاف، عرفی، ذائقه
باده پالایِ شرابِ راز، خاموشی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بحث درباره گفتوگو و تأثیر آن بر افکار و روحیات انسان میپردازد. شاعر با تشبیه گفتوگو به صداع (سردرد) به این نکته اشاره میکند که هرچند ممکن است گفتوگو در ابتدا باعث شگفتی و حیرت شود، اما در نهایت باعث آرامش و سکوت میشود. همچنین، او از تجربه نوشیدن باده حکمت سخن میگوید که به نوعی به فراموشی و غفلت منجر میشود. وجود خودی در مزاج او شبیه داروی بیهوشی است. در ادامه به مفهوم غرور اشاره کرده و تأکید دارد که ممکن است تقوا نیز به فراموشی منجر شود. در نهایت، شاعر بر اهمیت سکوت و عدم گفتگو تاکید دارد و میگوید تا زمانی که لبها بسته نباشند، ذائقه عرفانی صاف نمیشود و باده مشکلات حل نشده باقی میماند.