غزل شمارهٔ ۲۸۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
بیار باده که جانم دمی ز ناله بر آید
هزار زمزمه از دل به یک پیاله بر آید
بشوی نامهٔ دانش، بجو رسالهٔ مستی
بود که فال مراد تو زین رساله بر آید
بنوش جامی و آسوده شو ز وسوسهٔ غم
چه غم خوری که چه سان کارت از حواله برآید
مچش که شعبدهٔ میزبان دهر بلند است
اگر به زهرنیالوده یک پیاله برآید
بدین جمال اگر بگذری به سوی گلستان
ز گلبنش گل و برگ هزار ساله برآید
به مطلبی نفکندست سایهٔ همت، عرفی
که از قبول دعاها ز دست هاله برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از می و مستی سخن میگوید و از نوشیدن باده به عنوان راهی برای فراموشی غمها و پیدا کردن شادابی یاد میکند. او میخواهد لحظهای از دلنالهها و آهها فاصله بگیرد و با نوشیدن جامی خود را آسوده کند. شاعر همچنین به زیبایی و لطافت گلها اشاره میکند و تأکید میکند که باید از لحظات زندگی لذت ببریم، حتی اگر زندگی پر از مشکلات باشد. در نهایت، او بر این باور است که دعا و امید به لطف الهی نیز میتواند به انسان آرامش بخشد.