نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نداد نور شراری چراغ هستی ما

گلی نچید ز شاخ، دراز دستی ما

عنایت صمدی رد کفر ما نکند

اگر کمال به دیر و صنم پرستی ما

سر فتادگی تا به عرش می ساید

کلاه فخر بلندی ربود پستی ما

ز نیم مستی ما زآن کرشمه می‌بارد

که چشم شاهد عشق است نیم مستی ما

دمی که عشق بتازد به قلب ما عرفی

به تاق عرش نشیند غبار هستی ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس عمیق و زیبای عشق و هستی می‌پردازد. شاعر از نوری سخن می‌گوید که چراغ راه زندگی‌اش است و تأکید می‌کند که زیبایی و کمال را نمی‌توان در کفر و پرستش بت‌ها یافت. همچنین به افتخار و عزت انسان اشاره می‌کند که گاهی در پستی و فروتنی قرار می‌گیرد. عشق و شوریدگی در دل شاعر وجود دارد و این عشق به قدری قوی است که حتی می‌تواند بر عرش تکیه زند و بر زندگی‌اش تأثیر عمیق بگذارد.