نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۸ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود

سیلی که کرد جور و جفا، کم نمی شود

صحت در آرزوی دلم ماند و همچنان

از لطف او امید دوا کم نمی شود

نازم به حسن و عشق که از جام اتحاد

مستند و درمیانه حیا کم نمی شود

خاصیت نیاز نگه گن، که جود دوست

عالم گرفت و فقر گدا کم نمی شود

خواهی به گلشنم بر و خواهی به چشمه سار

دردم به نقل آب و هوا کم نمی شود

خون می چکدز طاعت عرفی، هزار حیف

کز باغ او نسیم ریا کم نمی شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تداوم درد و رنجی اشاره می‌کند که هرگز کمتر نمی‌شود. شاعر درباره‌ی گریه و مصیبت‌هایی که دامن‌گیر اوست صحبت می‌کند و به این نکته می‌پردازد که امید به رحمت الهی و عشق واقعی همچنان وجود دارد. او از زیبایی و عشق سخن می‌گوید که در دلش جا دارد و به نیاز انسانی اشاره می‌کند که هرگز برطرف نمی‌شود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که در این عالم، فقر و نیاز همواره وجود دارند و تغییر نمی‌کنند، حتی با وجود هوای خوب و نعمت‌های دیگر. تبديل شاعر به یک گدا در برابر جود و بخشش دوست نیز از جمله مفاهیم مهم این شعر است.