غزل شمارهٔ ۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به دیر آی از حرم صوفی که می برقع گشود اینجا
از آنجا آنکه میجویی به میخواران نمود اینجا
به جان رنگی که اینجا در دل اسلامیان بینی
مغان را نیز بود اما صفای می زدود اینجا
محبت شمع بزم قدس و ما پروانهٔ بیرون
چه حال است این نمیدانم چراغ آنجا و دود اینجا
بیا در زمرهٔ رندان به بیباکی و می درکش
که بدمستی نمیداند بهجز فریاد عود اینجا
به هر سو میروم بوی چراغ کشته میآید
مگر وقتی مزار کشتگان عشق بود اینجا
نوای نغمهٔ منصور، عرفی، نغز میدانی
ولی تن زن که خاموشاند ارباب شهود اینجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف فضایی معنوی و عاشقانه میپردازد که در آن، شاعر دعوت به شادی، عشق و رهایی از قید و بندهای عرفی میکند. او از زیباییهای میخواری و بزم عشق میگوید و بر تضاد بین دنیای مادی و معنوی تأکید میکند. در اینجا، اشاره به حال و هوای باصفا و دلنشین میشود که در آن عشق و شادابی حرف اول را میزند. شاعر از رندان و مینوشان دعوت میکند که در این سفر معنوی و عاطفی با او همراه شوند و از عطر و بوی عشق گفته و حال دل آنها را درک کند. در نهایت، او به وضعیت خاموشی و بیحالی برخی از صاحبنظران و ارباب عرفان اشاره میکند که از شور و حال عشقی بیبهرهاند.