نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را

ادب کی می گذارد تا ببوسم آستانش را

صبا از کوی لیلی گر وزد بر تربت مجنون

کند آتشفشان چون شمع، مغزِ استخوانش را

برآمد جان ز تن ، وان زلف می جوید چنان مرغی

که از دامی شود آزاد و جوید آشیانش را

ز غیرت پیچ و تاب افتاده در رگ های جان من

همانا دست امید کسی دارد عنانش را

ز ننگِ آن ، قَدم هرگز به رویِ آستان ننهد

که ناگه شب نهان بوسیده باشم آستانش را

دلم گم گشت و غمهای جهان، عرفی، طلب کارش

به دنبال غم افتم تا مگر یابم نشانش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و longing (عاطفه‌ای عمیق و طلب شدید) صحبت می‌کند. شاعر از خواب دیدن محبوبش و آرزوی بوسیدن آستان او سخن می‌گوید. او به یاد مجنون و لیلی اشاره می‌کند و به احساسات شدیدش نسبت به معشوق اشاره دارد. در ادامه، شاعر بیان می‌کند که امید و خواسته‌هایش در رگ‌هایش جاری است و به رغم ننگی که احساس می‌کند، هرگز قدم به آستان محبوب نمی‌گذارد. در نهایت، او خود را در جستجوی غم و نشانه‌ای از معشوق می‌بیند. کل شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق می‌پردازد.