غزل شمارهٔ ۳۰۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشند
به بهشتم بفریبند و به خوابم بکشند
در دم نزع اگر توبه ز می خواهم کرد
بهتر آن است که رندان به شرابم بکشند
من که بیزار نخواهم شدن از موی سفید
جای آن است که در عهد شبابم بکشند
چون ز آسیب شبیخون نتوانم جان برد
دارم امید نارفته به خوابم بکشند
سخنی در دلم آمد که اگر گفته شود
اهل تحقیق به ناپخته جوابم بکشند
بایزیدم که ان الحق به زبان می آرم
گو مریدان که همین دم به شتابم بکشند
عرفی از صومعه بگذار که بیرون آیم
گر پسندی که ز شوق می نابم بکشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر ترس شاعر از اهل ورع و افرادی است که او را به بهشت و خواب فریب میدهند. او در لحظات سخت زندگی، ترجیح میدهد که رندان او را با شراب شاد کنند به جای اینکه توبه کند. او به طور صریح میگوید که از پیری و موی سپید بیزار نیست و حتی میخواهد در دوران جوانیاش شاداب بماند. شاعر در نهایت به بیان افکار و احساساتش میپردازد، به طوری که اگر افکارش را بگوید، ممکن است باعث خشم اهل تحقیق شود. او به راحتی از عشق به می ناب سخن میگوید و از مریدانش میخواهد تا او را در این مسیر شاداب کنند.