غزل شمارهٔ ۳۱۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مست عشق تو که میدان طلب از شیر شود
شیر مست است که در بیشهٔ شمشیر شود
چشم شایستهٔ دیدار فرو می بندم
بر سِتم نیست اگر کار اجل دیر شود
مرد میدان تو را ناز کُشد، نی شمشیر
تا بود ناز، چرا کشتهٔ شمشیر شود
گر به عرفی نظرت نیست، تغافل چه ضرور
می توان کرد نگاهی که ز جان سیر شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عشق و زیبایی میپردازد. او عشق را به مستی شیر تشبیه میکند که در گرما و هیجان طلب به شمشیر تبدیل میشود. همچنین اشاره میکند که چشم او برای دیدار محبوبش را میبندد و میپذیرد که اگر کار مرگ به تأخیر بیفتد، بر او ستمی نیست. شاعر همچنین به ناز و نوازش در میدان عشق اشاره میکند و تأکید میکند که مرد عاشق باید به محبوبش احترام بگذارد، نه اینکه با شمشیر به او آسیب برساند. در پایان، شاعر از لزوم تغافل و بیتوجهی به نظرات دیگران سخن میگوید و میگوید که میتوان با نگاهی عمیق، از زندگی و عشق لذت برد.