غزل شمارهٔ ۳۱۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
به کدام ملک تازم، که به تاختن نیرزد
ز سماع هر دو عالم، چه ستانم و چه یابم
که به یافتن نشاید، به شناختن نیرزد
نه تو مرد دلنوازی، نه دل آن قدر که شاید
که گر از نوا بیفتد، به نواختن نیرزد
همه قلب را چه سوزی، بگداز سیم قلبی
که برای سیم خالص، به گداختن نیرزد
به کرشمهٔ تو، عرفی، دل و دین بباخت، لیکن
نه چنان دلی و دینی، که به باختن نیرزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس ناامیدی و بیفایده بودن تلاشها و جستجوها اشاره میکند. او از خود میپرسد که به چه چیزی باید اهمیت داد و چه چیزهایی ارزش دستیابی و شناختن دارند، در حالی که همه چیز به نظر بیاهمیت و ناکافی میآید. او همچنین به تفاوت میان عشق و جذبه تأکید میکند و میگوید که دل به راحتی در برابر محبتها تسلیم نمیشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی با وجود تمام جذبهها و شیفتگیها، دل و دین او ارزش باختن ندارند.