غزل شمارهٔ ۳۲۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاران به روز حادثه برق جهان شوند
چون یار شد جهان، همگی مهربان شوند
لنگان روند در قدمم، چون سبک روم
چون پا به سنگ برزنم، آتش عنان شوند
جوشند چون مگس به لبم گاه نوشخند
چون تلخی ای رسد، عنقا نشان شوند
در بند چَه گذاشته، یوسف کنند به خواب
چون شد خلاص، بر اثر کاروان شوند
ای آسمان به تازه برانگیز فتنه ای
تا دوستان به تهنیت دشمنان شوند
تابوتم ای جنازه کشان دیرتر برید
تا دشمنان ز همرهی اش کامران شوند
نونو لباس کعبه به دوشم ده ای فلک
تا زائران بتکده لبیک خوان شوند
اینک رسید نعمت الوان ز خوان هند
تا معده ها در آن همگی میهمان شوند
ای خدمتی مجال عبور مگس مده
تا آش مطلبان ز نعم کامران شوند
اینک رسید مسند جاهی که خاکیان
در سایهٔ دعا به در آسمان شوند
مردم کلیم صورت و فرعون سیرتند
عرفی تو گرگ شو، اگر ایشان شبان شوند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیت و احساسات در زمان بحران و روزهای سخت میپردازد. یاران و نزدیکان در چنین روزهایی به یکدیگر نزدیکتر و مهربانتر میشوند. شاعر به تصویر کشیدن چهرههای مختلفی از انسانها میپردازد که در مواجهه با مشکلات، برخی مانند مگس به مشکلات میخندند و برخی دیگر دچار تلخی میشوند. او همچنین به یوسف و خوابهای او اشاره میکند و از آسمان میخواهد تا فتنهای جدید به راه اندازد تا دوستان در برابر دشمنان به یکدیگر تبریک بگویند. شاعر به تاخیر در حمل تابوت خود اشاره میکند تا دشمنان نتوانند از مرگ او بهرهبرداری کنند. در نهایت، شاعر به عمق مشکلات اجتماعی و انسانی اشاره میکند و خواستار جایی برای دعا و رهایی از این مشکلات است. او به وحشت انسانها از یکدیگر اشاره میکند و به نوعی تذکر میدهد که باید از گرگصفتی دست بکشند و به یکدیگر محبت کنند.