غزل شمارهٔ ۳۱۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
جست و جویم گر کنید از بالش و بستر کنید
هیچکس در درد دل گفتن چو من فیروز نیست
حاضرم، بسم الله، اول گفت و گوی سر کنید
درد دل بسیار دارم، فرصت سوگند نیست
هر چه گویم، گرچه ناممکن بود، باور کنید
اینک آمد عرفی از میخانه، مست و بت پرست
هان مسلمانان دگر تعظیم این کافر کنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به غم و درد دل خود اشاره میکند و از دوستانش میخواهد که برای کمک و همراهی به او بیایند. او میگوید که هیچکس به اندازه او در بیان دردهایش توانمند نیست و آماده است تا صحبت را آغاز کند. همچنین بیان میکند که فرصت چندانی برای گفتن مشکلاتش ندارد و از احساسات عمیق خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر به نوعی با زبانی تند و انتقادی، از مسلمانان میخواهد که به او و شیوه زندگیاش احترام بگذارند.