نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کو عشق کاز شمایل عقلم جنون چکد

از گریه نوش ریزد و از خنده خون چکد

لب تشنگی ز ریشهٔ چشمم کشد برون

آن قطره های خون که ز ریش درون چکد

خوش دل بدانم ار بچکد خون دل ز چشم

دل خون خویش می خورد، از دیده خون چکد

دل نیست این درد فشان است و خون چکان

دردی ز درد جوشد و خونی ز خون چکد

عرفی نگویمت بچکان خون دل ز چشم

گر ننگ صبر نیست بهل تا برون چکد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق و عقل او به جنون منتهی شده و از گریه‌های او اشک و از خنده‌هایش خون می‌ریزد. او می‌گوید حس تشنگی، از چشمانش بیرون می‌آید و قطره‌های خون از دل او جاری است. در نهایت شاعر به این نتیجه می‌رسد که این دل نیست که رنج می‌برد، بلکه این درد و عشق است که او را وادار می‌کند خون دل بریزد و از دردهای درونی سخن می‌گوید. او از عرفی (یکی از شخصیت‌ها یا نام‌های خود) می‌خواهد که از درد دلش بگوید تا رنج او کاهش یابد.