غزل شمارهٔ ۳۲۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کسی میوهٔ غم ز باغم نَخُورد
که حسرت به عیش و فراغم نخورد
نیاسودم از خوردن غم، دمی
که اندیشهٔ غم دماغم نخورد
دو صد شیشهٔ خون از دماغم چکید
که مرهم شرابی ز داغم نخورد
به عهدم چنان عافیت مُرد زود
که نو باوهٔ نخل باغم نخورد
شب غم چنان تلخ بر من گذشت
که پروانه دود چراغم نخورد
شدم شاخ گل، هیچ بلبل نخاست
شدم استخوان، هیچ زاغم نخورد
مگر خورد عرفی شراب از سفال
که کوثر ز سیمین ایاغم نخورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان دردها و غمهایش میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که هیچکس نمیتواند از غمها و رنجهای او بهرهمند شود. او از احساس تنهایی و فقدان شادی در زندگیاش حرف میزند و میگوید که حتی لحظهای هم از این غمها آسوده نبوده است. به تصویر کشیدن شفاف از غمهایش و تلاش برای یافتن تسلی و مرهمی که به نظرش نمیرسد، بیانگر عمق رنج و ناامیدی اوست. شاعر در پایان نیز به این نکته اشاره میکند که شاید فقط عرفی در یک لحظه کوتاه بتواند از شراب لذت ببرد، در حالی که او هنوز در غمهایش گیر افتاده است.