غزل شمارهٔ ۳۲۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در ملک عشق هر که شهیدش نمی کنند
گفت و شنید ماتم و عیدش نمی کنند
یوسف وش آن که راست رود بهر فتح باب
محتاج التفات کلیدش نمی کنند
یا رب کجا بریم وفا را که این متاع
در کشور وجود خریدش نمی کنند
هر کس که های و هوی نکشید، اهل روزگار
گوش رضا به گفت و شنیدش نمی کنند
خونریز عشق بین که جگرگوشهٔ خلیل
آید به زیر تیغ و شهیدش نمی کنند
از نوحه مرد عرفی مجنون و اهل هوش
گوشی به نغمه های نَشیدش نمی کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد و رنج ناشی از آن است. شاعر بیان میکند که در دنیای عشق، کسانی که عاشق نمیشوند یا به نوعی درگیر درد و رنج عشق نمیشوند، نه ماتم و نه شادی را درک میکنند. او به یوسف و شخصیتهای بزرگ اشاره میکند و میگوید که اگر کسی به دنبال راهی برای فتح قلب دیگران باشد، به توجه و التفات نیاز دارد. شاعر در ادامه به نبود وفا در دنیای عشق و اینکه افراد حقایق را نادیده میگیرند، اشاره میکند. همچنین اشاره به خونریزی عشق و قصههای عرفانی مانند مجنون و دیگران، به بیان عمیقتری از احساسات و تجارب انسانی پرداخته است. به طور کلی، شعر به غم و اندوه عشق و نادیدهگرفتن عواطف و احساسات عمیق در جامعه میپردازد.