نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به باغ عشق تذرو طرب حزین میرد

چو میوه خیز شود شاخ، میوه چین میرد

به کیش برهمنان آن کس از شهیدان است

که در عبادت بت روی بر زمین میرد

ز زخم کفر محبت نمی برد لذت

همان به است که زاهد به درد دین میرد

اجل نیامده مُردم، که خستهٔ غم عشق

دو روز پیشتر از روز واپسین میرد

چراغ بزم یقینم نه شمع اهل دلیل

که از دمیدن افسون آن و این میرد

عبیر طرهٔ حورش غبار آئینه است

کسی که گرد ره دوست بر جبین میرد

مزن ترانهٔ تحسین به شعر من عرفی

که شمع طبع من از باد آفرین میرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر به بیداد عشق و دردهای ناشی از آن اشاره می‌کند، و می‌گوید که عشق به خداوند و معشوق واقعی می‌تواند جان‌کاه باشد. او بر این نکته تأکید می‌کند که مرگ در عشق زودتر از مرگ جسمی می‌تواند فرا برسد. همچنین، اشاره‌هایی به هنر و شعر دارد و می‌گوید که حتی طبع او نیز تحت تأثیر احساسات قرار می‌گیرد و به سمت افسوس و زوال می‌رود. در کل، این شعر تجسمی از پیوند میان عشق، مرگ و هنر است.