نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کرد

ناگوارایی غم، کار حلاوت می کرد

جان برفت ای غم و همراه نرفتی، آری

این گنه داشت که عمری به تو عادت می کرد

دوش کآئینهٔ دل داشتمش پیش نظر

تاب دل بین که تماشای قیامت می کرد

آن که توفیق مرا برگ فراغت می داد

کاش خون در دلم از درد قناعت می کرد

گر که مقصود دلم تلخ تر از زهر زیان بود

کی دعا دست در آغوش اجابت می کرد

گر نه دوشینه اجل بهر تو می مُرد، چرا

کشتن خلق به ناز تو وصیت می کرد

گیسوی حور پریشانی ماتم بشناخت

ورنه کی سنبل تر گلشن جنت می کرد

بعد مردن، به جهان شد، زر عرفی رایج

کاش در عین حیات این همه شهرت می کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق عشق و غم است. شاعر از شب قبل صحبت می‌کند که در آن عشق معشوق باعث شده دلش با عیب‌ها و دردها آشنا شود. غم و اندوه فراوانی را احساس می‌کند، اما نمی‌تواند از عشقش جدا شود. او به زیبایی معشوق فکر می‌کند و آرزو می‌کند که ای کاش دردش به قناعت و آرامش تبدیل می‌شد. شاعر در عین حال به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه عشقش تلخ و پر درد است، اما او همچنان در جستجوی محبت و تایید از معشوق است. همچنین، او از این‌که پس از مرگش، یادش ماندگار شده، ابراز تاسف می‌کند که ای کاش در زمان حیاتش چنین شهرتی را تجربه می‌کرد.