نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر نیم قطره ز دهان سبو چکد

بال فرشته فرش کنم که بر او چکد

امید را بکُش، به نهانی، که تا ابد

اشگ مصیبت از مژهٔ آرزو چکد

بعد از هلاک گر بفشارند خاک من

هم خون دل تراود و هم آب رو چکد

آن تشنگی به عشق فروشم که تا ابد

آب حیات از دم شمشیر او چکد

عرفی درآ به نوحه که بسیار بی غمم

باشد ز دیده قطرهٔ اشکی فرو چکد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود از عشق و غم می‌پردازد. او می‌گوید که اگر حتی یک قطره از سبو بریزد، آماده است که بال فرشته‌ای را زیر آن فرش کند. او از امید سخن می‌گوید که باید در دل پنهان بماند تا اشک‌های غم از چشمانش بریزد. همچنین، حتی پس از مرگش، اگر خاک بر او فشار بیاورد، هنوز هم دلش خون می‌ریزد و آب رو از عشق او جاری می‌شود. عشق را به چیزی ارزشمند تر از آب حیات می‌داند و در نهایت، از درد و بی‌خبری خود می‌نالد و می‌خواهد که اشکی از چشمانش بریزد.