غزل شمارهٔ ۳۳۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از مرگ من آن عشوه نما را که خبر کرد
آن فتنهٔ ماتم زده ها را که خبر کرد
افسانهٔ غم های تو گویند به نوحه
از درد دلم اهل عزا که خبر کرد
گویند که آشفتگئی هست درآن زلف
زین غم، که فزون باد، صبا را که خبر کرد
بودند به هم گرم نگاه من و معشوق
بیگانگی آموز حیا را که خبر کرد
خلد از تو نگیرند شهیدان محبت
از جود تو این مشت گدا را که خبرکرد
در صومعه زهاد نهان باده گسارند
از شیوهٔ ما اهل ریا را که خبر کرد
عرفی به تو رندان ته خم لطف نمودند
از تیرگی ات اهل صفا را که خبر کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مرگ و تأثیرات آن بر عشق و احساسات انسانها میپردازد. شاعر از مرگ خود و دلشکستگی معشوق میگوید و به غم و اندوه ناشی از جدایی اشاره میکند. او همچنین به عاشقان میگوید که حتی در دل زهاد نیز بادهی عشق وجود دارد و به نوعی ناباوری نسبت به ظواهر اشاره میکند. در نهایت، شاعر به معشوق خود مینویسد که اهل صفا و محبت تحت تأثیر تیرگی و مشکلات قرار دارند و این درد مشترک را تجربه میکنند. شعر در اصل بیانکننده غم، عشق و تضادهای انسانی است.