غزل شمارهٔ ۳۳۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سرم ز وصل نهانی بلند خواهد شد
زمانه از گل و خس نخلبند خواهد شد
کسی که نوحه نکردی به ماتم دل تنگ
حریص زمزمه و هرزهخند خواهد شد
مراد بر اثر غیر کو، مران شتاب
که باز طالع ما ارجمند خواهد شد
به حیرتم ز غزال رمیدهٔ مقصود
که صید این دل کوته کمند خواهد شد
به کوی غیر نماند وداع شربت کام
که ناگوارتر از زهرخند خواهد شد
لبم دهد مگسان امید را مژده
که زهرخند با نوشخند خواهد شد
ز عود قافیه غم نیست در میان غزل
که یار چون یپسندد پسند خواهد شد
بیا کلیم که آن آتشی که میطلبی
کنون ز سینهٔ عرفی بلند خواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود در مورد عشق و جدایی میپردازد. او در ابتدا از دوری و غم ناشی از آن صحبت میکند و به ناامیدی و دلتنگی خود اشاره میکند. با وجود این، امیدوار است که روزی غم و اندوه از میان برود و "وصل" دوباره امکانپذیر شود. شاعر همچنین بر این نکته تأکید دارد که اگر چه زمان سخت و دشوار است، اما به تدریج شرایط بهبود خواهد یافت و عشق دوباره تجلی پیدا خواهد کرد. در نهایت، شاعر دعوت به حضور میکند و میگوید که آتش عشقی که به دنبالش است، در دلش زبانه میکشد و روزی شعلهور خواهد شد.