نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۸ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند

که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند

شکست شیشه و در پا خلید و بی خبران

هنوز میکده آشوب و عافیت کوشند

اگر ز دیر برندت به طوف کعبه، مباد

امید و یاس در این کوچه دوش بر دوش اند

هزار شیشه تهی گشت و تنگ حوصله گان

هنوز بی خبر از ته پیالهٔ دوشند

چه محنت آورد آن جمع را به ناله که تو

به ریشهٔ دلشان می خلی و خاموشند

فغان ز عادت عرفی که تا تو دشمن جان

رهش زدی، ز دلش دوستان فراموشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و روز عاشقان می‌پردازد که در سکوت و خاموشی به سر می‌برند. نغمه‌سرایان عشق دیگر نمی‌خوانند و در کنار هم در میکده به جستجوی عافیت هستند. در عین حال، این افراد از مشکلات و دردهایی که در دل دارند، بی‌خبرند. شاعر به ناله و فریاد عاشقان اشاره می‌کند که در پی عشق خود به درد و رنج افتاده‌اند و با وجود به هم ریختگی و ناامیدی، هنوز به یاد یکدیگر هستند و از دوستان قدیمی خود غافل نشده‌اند. این اشعار حال و هوای عمیق احساسی و دلتنگی عاشقان را به تصویر می‌کشد.