غزل شمارهٔ ۳۴۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا ای بخت سرگردان نشینید
به زیر سایهٔ سرو و گل و بید
که در باغی فروچیدیم محفل
که در وی عندلیبی کرد ناهید
کدامین باغ؟ باغ وصل دلدار
که آبش می رود در جام جمشید
زهی باغی که برگ لالهٔ او
زند سیلی به حسن ماه و خورشید
از آن دم کآستین زد بر دماغم
نسیم این بهشت عیش جاوید
دل و جان هر دم از هم می ربایند
قبول منت و تاثیر امید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دورهمی و سرور در گوشهای از باغی اشاره میکند که پر از زیبایی و شادی است. او از سایههای درختان و گلها یاد میکند و به وصف باغی میپردازد که در آن عشق و زیبایی به اوج خود رسیده است. شاعر از نغمهای که در این باغ به گوش میرسد صحبت میکند و به لطافت نسیم و تاثیر شگرف آن بر دل و جان آدمی اشاره میکند. در نهایت، او بر اهمیت امید و پذیرش خوشیهایی که زندگی به او میدهد تأکید دارد.