نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

هر جا که مست و غمزه زن، آن عشوه آئین می رود

دل می چکد، جان می دهد، سر می برد، دین می رود

از وعده گاه وصل او، هر شام تا غمخانه ام

آرام در خون می تپد، امید غمگین می رود

گویا ز عیش آباد وصل، آمد نسیم مژده ای

کز خون دل گل می دمد، وز روی غم چین می رود

گر یار شادی نیست دل، هر گه که نامش می برد

بهر چه غم را بر زبان، صد گونه نفرین می رود

خیزد دعایی از لبم، کز معبد ناقوسیان

تا خلوت حسن قبول، آشوب آمین می رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شاعرانه به توصیف حال و هوای عاشقانه و غم‌انگیز پرداخته است. شاعر از دل مشغولی‌ها و عذاب‌های ناشی از دوری معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که هر جا معشوق با زیبایی و عشوه می‌رود، دلش می‌ریزد و جانش به تنگ می‌آید. همچنین از انتظار و امیدی که در دل دارد، حتی در غم و اندوه هم نمی‌تواند از یاد معشوق فراموش کند و احساس ناکامی می‌کند. در نهایت، به دعا و نیایش می‌پردازد که شاید کلماتش به دل معشوق برسد و آرامش را به زندگی‌اش بازگرداند.