نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودند

همه دل در شکن زلف پریشان خودند

بس که پیمان شکنی در دلشان جا کرده است

بسته پیمان به خود و آفت پیمان خودند

گه در اندیشهٔ خود و گاه در آئینهٔ ما

دیده بر صورت خود دوخته، حیران خودند

شیوهٔ ناز و نیاز خود و ما برده ز یاد

بلبل باغ خود و وَرد گلستان خودند

نی سبکدستی مهمان، نی مگس ران ادب

همه حلوای تر و مگس خوان خودند

لب نوشین بمکید و دل مردم بگَزید

نیشتر زار کسان و شکرستان خودند

عالمی کُشته به بی مهری و با خویش به مهر

همه سرمایهٔ بی دردی و درمان خودند

جان ارباب وفا خاک شد اندر کف دوست

بس که سرگرم نوازشگری خوان خودند

کی به ایمان کسی شان نظر افتد عرفی

همه آئینه به کف دشمن ایمان خودند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف محبت‌ها و رفتارهای مردم می‌پردازد. او بیان می‌کند که همه افراد در دلشان به خاطر زلف‌های پریشان و زیبایی‌های خود گرفتار هستند و این عشق به خود سبب پیمان‌شکنی و ناپایداری شده است. همچنین، آنها در خیال و خودآرایی غرق‌اند و یادشان رفته است که چگونه با دیگران رفتار کنند. این افراد به جای توجه به دیگران، همچنان به لذت‌های خود مشغول‌اند و در نهایت، همگی درگیر احساسات و ترس از بی‌محبتی هستند. شاعر به عدم وفاداری و بی‌توجهی به دیگران و همچنین بی‌دردی جامعه اشاره می‌کند. در نهایت، او پرسش می‌کند که آیا کسی می‌تواند به واقعیات ایمان داشته باشد وقتی که همه مشغول خود هستند.