غزل شمارهٔ ۴۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غزلی گفتهام آن باعث گفتار کجاست
نوگلی چیدهام آن گوشهٔ دستار کجاست
یک سبو می به در صومعه آرم که دگر
میفروشان بستانند که بازار کجاست
خرمن آن ده دنیا به جوی گو بفروش
آن که داند که سر کوچهٔ خمار کجاست
گام اول به سرت بر نهم اندر طلبش
گر بدانم که گشایندهٔ اسرار کجاست
عرفی از پرده برون شو که جهان گلزار است
این تماشا به سراپردهٔ پندار کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر به جستجوی معانی عمیق و زیباییهای زندگی میپردازد. او از وجود یک غزل و گل سخن میگوید و به دنبال مکانی میگردد که در آن بخشش و زیبایی وجود دارد. شاعر همچنین به دنیای مادی و میفروشان اشاره میکند و با سؤالاتی درباره مکانهای مهم و رازآلود، به تلاش برای یافتن حقیقت و عشق میپردازد. در نهایت، او از خود میخواهد که از حجابهای ذهنی بیرون بیاید تا زیباییهای واقعی جهان را ببیند.