غزل شمارهٔ ۳۵۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جان به یاد لبت، شکر خاید
دل به دندان غم، جگر خاید
ظن سیری مبر که لقمهٔ خام
بخت پیر است و دیرتر خاید
دل آشفته بخت من تا چند
جای انگشت نیشتر خاید
آن که گیرد مزاج پروانه
شعله چون میوه های تر خاید
بس که یابد حلاوت از پرواز
طایر شوق، بال و پر خاید
لب شادی ببست یک چندی
عرفی اکنون لب دگر خاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق میپردازد. شاعر از دلتنگی و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و به این موضوع اشاره میکند که دل آشفتهاش تا چه زمانی باید در این وضعیت بماند. او با تشبیه عشق به پرواز پروانه، از لذتی که از عشق میبرد حرف میزند و در نهایت به این نکته میرسد که لبهای شادیاش مدتی بسته بوده، اما اکنون دوباره شادمانی و عشق را تجربه خواهد کرد.