نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی که از اَلَم عشق بی دماغ شود

عجب به همره جانان به گشت باغ شود

چراغ انجمن طور اگر دهد پرتو

ز خاک بادیه هر ذره شبچراغ شود

چراغ تیره شبم بی رخت چراغ دگر است

نقاب را بگشا تا شبم چراغ شود

به داغ تشنگی آسوده‌ام در آن وادی

که شعله از نم آب حیات داغ شود

تذرو و فاخته از بس نفاق ورزیدند

بدان رسید که بلبل انیس زاغ شود

ز بس که داده به عرفی عجب متاع فراغ

قرارداد که نبْوَد اگر فراغ شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس شدید عشق و دلتنگی است. شاعر به توصیف حالتی می‌پردازد که در آن عشق او را از همه چیز بی‌نیاز کرده است و در عین حال دلتنگی و تشنگی عاطفی را حس می‌کند. او بیان می‌کند که حتی روشنایی‌های زندگی‌اش بدون محبوبش معنایی ندارد و تنها با وجود اوست که می‌تواند زندگی‌اش روشن و زیبا شود. تکرار مضامین تشنگی و نفاق نیز به عمق دردهای عاطفی و کمبودهایی اشاره دارد که با عشق برطرف می‌شود. در نهایت، شاعر از تجارب خود در عشق و تنهایی سخن می‌گوید و به تاثیرات عمیق آن بر روح و روانش اشاره می‌کند.