غزل شمارهٔ ۳۵۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
معلوم کز ترشح اشکی چه کم شود
آن آتشی که از دل جیحون علم شود
گر غم شود هلاک، شهیدان عشق را
در روضه بحث بر سر میراث غم شود
داند غبار دردم و آسوده خواندم
یا رب که چند گه به وفا متهم شود
فردا که تیغ باز کشد زیور بهشت
آرایش مزار شهیدان ستم شود
تا شد سفال میکده آئینهٔ مراد
بی بهره آن که در طلب جام جم شود
صد کام در دلم گذرد چون رسم به دوست
مانند آرزو که دچار کرم شود
این نشأ کس به طینت عرفی نشان نداشت
کز سومنات خیزد و مرغ حرم شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و درد اشاره دارد. شاعر از ترشح اشک و آتش دل سخن میگوید و به عظمت غم و میراث عشق اشاره میکند. او از درد ناشی از وفا و امید به بهشت در فردا صحبت میکند و ابراز میکند که تلاش برای رسیدن به معشوق میتواند حسرتها و امیدها را به همراه داشته باشد. همچنین، به مثالی از ارتباط بین عشق و تقدیر اشاره میکند که نشاندهنده تداوم عشق و همچنین ارتباط آن با عرفان و معنویت است.