نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۹ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن که در راه طلب ماند و پایی نکشد

گو سر رشته رها کن که به جایی نکشد

من خود از تربیت دل نکشم دست، ولی

ترسم این آئینه کارش به صفایی نکشد

آخر انصاف بده تا به کی از دست تهی

نگشاید کمری، بند قبایی نکشد

نکتهٔ عشق کجا، حوصلهٔ عقل کجا

تحفهٔ شاه کسی پیش گدایی نکشد

هر که گردی نفشاند ز رخ همسفران

سعی او در ره مقصود به جایی نکشد

سرکشی عادت ما نیست بگویید که عشق

لشکر برق به تسخیر گیایی نکشد

عرفی از نغمهٔ ناهید لب ناله مبند

ناله تا هست مرا دل به نوایی نکشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل، شاعر به بیان دشواری‌ها و چالش‌های مسیر عشق و طلب می‌پردازد. او می‌گوید کسی که در این راه تلاش کند و پایش را نکشد، در نهایت به جایی نمی‌رسد. او خود را در تلاش برای تربیت دلش معرفی می‌کند، اما نگران است که نتیجه‌ای به بار نیاورد. شاعر از بی‌پناهی و کمبود امکانات گله می‌کند و می‌پرسد تا کی باید در این وضعیت باقی بماند. عشق را موضوعی می‌داند که درک عقلایی نمی‌پذیرد و معتقد است هیچ کس نمی‌تواند به سادگی به مقصود برسد. همچنین، او بر این نکته تأکید می‌کند که سرکشی در طبیعت انسان نیست و عشق به سختی ممکن است بر عقل غلبه کند. در نهایت، شاعر به نغمه‌ای دل‌آرای عشق اشاره می‌کند که عدم وجود دل‌انگیزی، او را دچار ناله و غم می‌سازد.