نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر مرد وفایی ره بازار الم گیر

رو پنجه ز الماس کن و دامن غم گیر

اسباب پریشانی ات ای دل همه جمع است

دامن به میان برزده و راه عدم گیر

عیشی به غم دوست برابر نتوان یافت

رو کام دو عالم همه را بر سر هم گیر

ساقی هوس آموزی جام از دل ما نیست

تاوان صراحی که شکستیم ز خم گیر

خاکستر پروانه طلبکار سموم است

آخر که تو را گفت که آهوی حرم گیر

هان زلف بر این صید مکش کاین دل عرفی ست

ای باد مسیحی ره گلزار ارم گیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مفهوم وفا و عشق اشاره می‌کند و از دوست می‌خواهد که با دل و جان به عشق خود بپردازد. او به اندیشه‌های پریشان و غم‌های قلبی اشاره می‌کند و می‌گوید که برای رسیدن به خوشبختی، باید از غم‌ها گذر کرد. همچنین به لذت و خوشی‌های زندگی اشاره شده و از ساقی خواسته می‌شود که جامی برای دل‌های عاشقان بریزد. در نهایت، شاعر به زیبایی‌های دنیا و عشق حقیقی اشاره کرده و از شنوندگان می‌خواهد که به زیبایی و عشق بپردازند.