غزل شمارهٔ ۳۶۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببر
هر چه در معرض باد آمده گو باد ببر
عدل کسری چه کند با فلک و قدرت جم
شکوهٔ کز تو کسی نشنود از یاد ببر
خسرو آوردی و بستیش در قصر بر او
باز گرد ای فلک و مژده به فرهاد ببر
ساقیا دختر رز منتظر مقدم ماست
بنشانش به سر حجله و داماد ببر
گر دلت مرده بگویم که چه کن؟ ماتم گیر!
نام دل بر اثر ناله و فریاد ببر
تا کی ای دل ز من افسانهٔ غم گوش کنی
شکوه ای پیش کسی از من ناشاد ببر
بتر از شرم گناه است نبخشیدن جرم
تو مرا عفو مکن، جرم من از یاد ببر
عرفی اندیشه مرنچان چو تو نتوانی دید
که همان شعر تر و نام تر از یاد ببر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تمهای عشق، غم، و گذر زمان میپردازد. شاعر از باد میخواهد که هر چه که در معرض وزش اوست را ببرد، همانطور که پرنس کسرى و قدرت جم در برابر فلک ناتوان هستند. او از فلک میخواهد که خبر خوشی به فرهاد، یعنی محبوبش، برساند. همچنین به ساقی میگوید که دختر رز منتظر حضور اوست و باید او را به دامادی برساند. شاعر به وضعیت دلش اشاره میکند و از آن میخواهد که غم و ناله را کنار بگذارد. او همچنین به مفهوم عفو و بخشش اشاره میکند و تاکید میکند که نباید گناه را فراموش کرد. در نهایت، به بیان قدرت بیان و شعرش میپردازد و خاطرنشان میکند که همواره باید یاد و نام عشق را زنده نگهداشت.