نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شراب یأس به جام و سبوی ما بگذار

شکسته رنگیِ ما را به روی ما بگذار

اگر شراب، اگر خون دل، اگر الماس

تو گوشه گیر و به کام گلوی ما بگذار

به کشتزار غم، ای اشک، صد نظر دارم

به ذوق گریه که آبی به جوی ما بگذار

ز نوحه وا نتوان داشت گریهٔ مستان را

تغافلی کن و ما را به خوی ما بگذار

مکن سراغ سراسیمه‌گان شوق را ای خضر

نه آهنین قدمی، جست و جوی ما بگذار

نهفته نذر تو ای محتسب دو جامی هست

صراحی همه بشکن، سبوی ما بگذار

به بیع‌گاه مذلّت چنین مبر عرفی

تو این معامله با آبروی ما بگذار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر شراب و لذت‌های آن بر زندگی انسان است. شاعر از معشوق می‌خواهد که شراب یاس را به جامشان بریزد و رنگ شکسته‌ی خود را بر آنان بنهد. او به درد و غم خود اشاره می‌کند و از احساساتی چون گریه و اشک می‌گوید. شاعر از محفل‌های مستانه‌ای یاد می‌کند که باید بدون ادعا و درنگ ادامه پیدا کند و نمی‌خواهد کسی به دنبال شوق‌های بی‌پایه برود. در نهایت، او از محتسب می‌خواهد که به او فرصت دهد تا در معامله‌ی زندگی آبرو و ارزش خود را حفظ کند. به طور کلی، شعر در پی بیان احساسات عاشقانه و عمیق مرتبط با زندگی و لذت‌های آن است.