غزل شمارهٔ ۳۶۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر
که دل فروغ نیابد به دلفروز دگر
شراب عشقم اگر بو کنند محشریان
سؤال روز قیامت فتد به روز دگر
ز امر و نهی محبّت رسوم شرع مجو
که إن یجوز دگر گفت لایجوز دگر
بیار بربط مجنون به مشهد عرفی
که عشق نوحه طرازی کند به سوز دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم عشق صحبت میکند و میگوید چگونه میتواند غم خود را با سوز دیگری جایگزین کند؟ دل او نمیتواند امیدی به روشنایی دیگری داشته باشد. همچنین او به سراغ شراب عشق میرود و میگوید اگر معشوقان آن را بو کنند، سوال روز قیامت به میان خواهد آمد. شاعر به قوانین عشق و رسوم شرع نمیپردازد و میگوید گاهی عشق مجوزهایی دارد که به راحتی نمیتوان آنها را تعیین کرد. در آخر، شاعر به یاد آوردن عشق و نوحهخوانی اشاره میکند و میخواهد با استفاده از موسیقی و هنر، این احساسات عمیق را بیان کند.