غزل شمارهٔ ۳۷۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوز
نور می بارد ز نخل وادی ایمن هنوز
بوی پیراهن دماغ پیر کنعان می گزد
ور نه باد مصر دارد بوی پیراهن هنوز
بس که دوش از دود دل کاشانه را پر کرده ام
خاک گشت و روشنایی نیست در گلخن هنوز
بعد مردن بین که از صبح ازل معشوق و عشق
رو به هم تازند، نی دست است و نی دامن هنوز
در بهاران می وزد باد نشاط و دهر را
یک گلی زین باغ نشکفته است در گلشن هنوز
حرف مسندگاه جم، عرفی، میاور بر زبان
با چنان مستی که می داند ره گلخن هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جلوههای عشق میپردازد. او از نور و روشنایی که از «نخل وادی ایمن» emanates سخن میگوید و بوی خوش پیراهن یوسف را که هنوز در باد مصر حس میشود، یادآور میشود. شاعر از غم و اندوهی که در دل دارد خبر میدهد و به نبود روشنایی در زندگیاش اشاره میکند. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که عشق و معشوق همیشه در پی هم هستند و حتی در بهار نیز، هنوز نشانههایی از عشق در دلش باقی مانده است. در نهایت، به یادآوری کتب قدیمی و حکایتهای عرفانی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که با وجود مستی ناشی از عشق، هنوز راهی به روشنایی و گلخن دارد.