غزل شمارهٔ ۳۷۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز
آب فرصت رفت و مشتاق لب جویم هنوز
شد خزان و بلبل از قول پریشان باز ماند
من همان دیوانه مرغ بی محل گویم هنوز
دوش دستم راه دل گم داشت از مستی، ولی
آشنای شیشهٔ می بود زانویم هنوز
هر قدم صد کاروان مشک در دنبال ماند
من به بوی نافه دردنبال آهویم هنوز
صد ره افکندم کمند ناله بر ایوان عرش
وز اثر دور است رنج دست و بازویم هنوز
ره شناس عالمم در غایت شوریدگی
می فزایند آشنایان عادت و خویم هنوز
عمرها شد کز جحیمم در بهشت آورده اند
وز غبار ظلمت عصیان سیه رویم هنوز
گرد دارو در جهان، عرفی، نگردیدم، ولی
پیچ و تاب درد دارد هر سر مویم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف حالتی از ناامیدی و افسردگی شاعر است. او به پژمردگی و حیرانی خود اشاره میکند و از حسرت و longing برای رسیدن به جوانی و زیبایی میگوید. شاعر به بلبل و خزان نیز اشاره کرده و از دیوانگی خود به عنوان یک مرغ بیمحل صحبت میکند. او به مستی و گم شدن راه دل اعتراف میکند و از آشنایانش که عادتها و خوهای او را میفزایند شکایت دارد. همچنین در پی رهایی از جحیم و ظلمتی که در آن حضوردارد، او هنوز با درد و رنج روبهرو است و زندگیاش پر از پیچیدگیهای ناشی از درد میباشد. در نهایت، او به بیفایده بودن تلاشهایش در یافتن دارو در عالم عرفی اشاره میکند.