نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز

دوزخی در هر بُن مو دارم و خامم هنوز

آبم آتش گشت و خاکم شد ز خاکستر بدل

اندرین ره کس نمی داند سرانجامم هنوز

صدهزاران شب ز آه آتشینم تیره روز

بخت بد بین در شکنج ظلمت شامم هنوز

بس که صیاد مرا هر گوشه دام و دانه ایست

دانه شد در صیدگاهم سبز و در دامم هنوز

تربتم ویران تر از کاشانه شد از بخت بد

می نشیند جغد غم بر گوشهٔ بامم هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی از یأس و ناامیدی شاعر اشاره دارد. او از درد و رنجی که در زندگی تجربه می‌کند، صحبت می‌کند و احساس می‌کند که هنوز در جستجوی آرامش و خوشبختی است. در هر گوشه زندگی او، مشکلات و دردسر وجود دارد و در این مسیر ناشناخته، هیچ‌کس نمی‌داند که پایان کار او چه خواهد شد. شب‌ها به خاطر غم و اندوهش تیره است و زندگی‌اش مملو از دام‌ها و تله‌هایی است که دیگران برایش گذاشته‌اند. او اشاره می‌کند که حتی خاک قبرش هم خراب‌تر از خانه‌اش شده و غم، همچون جغدی بر بالای آن نشسته است. در مجموع، این شعر تصویری از ناامیدی و دشواری‌های زندگی را به نمایش می‌گذارد.