نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس

می شنیدم شربت لطفی، همین نام است و بس

دانه می ریزد، تغافل می کن و می بین نهان

شیوهٔ صیاد پی افکندن دام است و بس

جلوهٔ ناز از هزاران شیوهٔ خوبی یکیست

خوبی قامت نه رعنایی اندام ست و بس

تا نیابی رهبری گام طلب در ره منه

کز در دیر مغان تا کعبه یک گام است و بس

شرم دار ای مدعی، بشناس گوهر از سفال

لب فروبندیم اگر مقصود ابرام است و بس

عالم مهر و محبت را طلوع مهر نیست

کس نشان ندهد ز صبح آن جا، همین شام است و بس

در غمت هر ذره ام صد غوطه در لذت زند

زین ثمر نی صاحب لذت همین کام است و بس

عرفی انجام غمت از رهروان دل مجوی

آن چه در این ره نخواهی دید سرانجام است و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالات عشق و محبت می‌پردازد و بر این نکته تأکید می‌کند که بسیاری از چیزها در عشق و زندگی فانی و گذرا هستند. او به تلخی و شیرینی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که در مراسم عشق، فقط زهر و زحمت وجود دارد. شاعر نیز به این نکته اشاره می‌کند که در مسیر عشق، رهبری لازم است و بدون آن، به مقصد نخواهیم رسید. او همچنین از افرادی که تنها ظاهر را می‌نگرند انتقاد می‌کند و می‌گوید تنها عشق واقعی می‌تواند به لذت و شادی حقیقی منجر شود. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که بدبختی و غم تنها مرحله‌ای از یک سفر است و نباید به دنبال سرانجام آن بود، بلکه باید از لحظات و تجارب ادامه مسیر لذت برد.