غزل شمارهٔ ۳۸۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
سیراب دو عالم و آبی ندیده کس
مردند تلخ کام جهانی و هیچ گاه
در جام عشوه زهر عتابی ندیده کس
مخمور نیمه مست فراوان بود، فغان
کز جام لطف مست و خرابی ندیده کس
دردا که طفل طالع ما یافت تربیت
در عالمی که فصل شبابی ندیده کس
در عهد جور لطف تو دست امید را
گیرندهٔ عنان و رکابی ندیده کس
فریاد ازین غرور که در صید زیرکان
زان ترک نیم مست شتابی ندیده کس
موسی ندیده ور نه به اکرام یک نگاه
صد جلوه کرد حسن و حجابی ندیده کس
عرفی در آ به زمرهٔ مستان، کزین گروه
آلودهٔ گناه و ثوابی ندیده کس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان وضعیت انسانی میپردازد که در جستجوی عشق و خوشی است، اما در دنیایی پر از تلخی و ناامیدی زندگی میکند. او میگوید که هیچکس در این دنیا اینچنین قطرهای از عشق یا محبت واقعی را تجربه نکرده است. شاعر به سختیها و کمبودهای زندگی اشاره میکند و از تاثیرات منفی و تلخ زمانه بر روح و جان انسانها سخن میگوید. در نهایت، او خواهان برقراری ارتباط با مستان حقیقی است که از گناهان دور باشند و حقیقت عشق را درک کنند. شعر احساسات عمیق و آرزوهای انسانی را به تصویر میکشد.