غزل شمارهٔ ۳۸۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گفتم نکنم ز کین فراموش
در حشر مکن همین فراموش
کو زخم کرشمه ای که از ذوق
بر لب شود آفرین فراموش
خون جوش نمی زند ز خاکم
از کشته مکن چنین فراموش
صیدی گذرد که از خرامش
صیاد کند کمین فراموش
از نکهت او نسیم کرده است
بوی گل و یاسمین فراموش
صد شکر که صاحبان خرمن
کردند ز خوشه چین فراموش
جسم ار نه مطیع امر باشد
دانسته کند مکین فراموش
وین کاش گرم چو باد ناید
دنیا شودم چو دین فراموش
از بیم شکوه بر زبانم
چون گریه در آستین فراموش
می می کند از کرشمهٔ تو
افروختن جبین فراموش
از کلک من ار غذا گرفتی
کردی مگس انگبین فرموش
یاران بکنید یاد عرفی
می خواستمش چنین فراموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر عرفی است که در آن به موضوع فراموشی و ناکامی در فراموش کردن عشق و دردهای گذشته اشاره دارد. شاعر میگوید که هرگز نتوانسته از کینه و یاد زخمهای عشق فراموشی بگذراند و هرچند تلاش میکند، یاد آن خاطرات و احساسات همچنان در او باقی میماند. او به زیباییهای نهفته در یاد معشوق، تاثیری که آن عشق بر زندگیاش گذاشته و عدم توانایی در فراموش کردن آن اشاره میکند. در کل، احساساتی از ناامیدی، عشق، و یادآوری درد در این اشعار موج میزند.