نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش

کار خود کرد به من غمِ دل، غم های تو خوش

گر چنین غمزه کند کاوش دل، ممکن نیست

که شود خاطرم از شغل تماشای تو خوش

فرصتم نیست که در پای تو جان افشانم

بس که می آیدم از دیدن بالای تو خوش

دیدم از زلفِ شکن در شکن و چین در چین

همه جا خاص تو ای دل، بنشین، جای تو خوش

مصر گلشن ز تو ای یوسف کنعان خوش بوست

شب یعقوب تو خوش، روز زلیخای تو خوش

سحر و معجز صفت چند عطا کردهٔ توست

هم دل سامری و هم دل زیبای تو خوش

دل عرفی خبر از ناخوشیش نیست که نیست

پایدار تو خوش و پای تمنای تو خوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر عرفی شیرازی به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از غم عشق و شوق دیدار معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ غم و مشکلی برایش مهم نیست و تنها زیبایی و وجود معشوق است که او را شاد و راضی می‌کند. او به قدرت و جذبه معشوق و همچنین سردرگمی‌اش در عشق اشاره می‌کند و در نهایت از پیوند عمیق خود با معشوق، حتی در شرایط سخت و دشوار، سخن می‌گوید. این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و تقدس عشق را به تصویر می‌کشد.