غزل شمارهٔ ۳۸۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش
سمند شوخ مزاج است، تازیانه مکش
نگویمت که به دل های ریش رحمی کن
شکست قیمت عنبر، به زلف شانه مکش
چنین به آتش گل، عندلیب، در گلشن
به هرزه مشت خسی را به آشیانه مکش
چه کرده اند تذروان بی گناه، ای غیر
بیا و در چمن قدس دام و دانه مکش
هوای تیر تو هر ذره را بود در دل
چو بر نشان بزنی، تیر از نشانه مکش
گرت ز آتش دل نیست لذتی عرفی
بگو که نیم نفس از دل زبانه مکش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دراین شعر، شاعر به بیان حسرت و اندوه خود میپردازد و از درد و رنجی که محدودیتها و دلتنگیها به او تحمیل کردهاند، سخن میگوید. او از صبر دل و ناله شبانه میخواهد که دیگر به گوشش نرسد و درد و رنجهایی را که به دلیل عشق و جدایی از محبوبش تحمل میکند، به تصویر میکشد. شاعر تأکید میکند که نباید زیبایی و ارزشهای واقعی را به خاطر دلباختگان و دلسوختگان خدشهدار کرد و بهجای آن از زیباییهای عشق و زندگی لذت برد. از آنجا که تیر عشق هدفگیری دقیق و مهلکی دارد، شاعر از معشوق میخواهد که با دقت بیشتری برخورد کند و هیچ چیز را ناخواسته نگیرد. در نهایت، او آرزو دارد که از آتش دل خود لذت ببرد و در چنگال دلتنگی و جدایی نماند.