غزل شمارهٔ ۳۸۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
چون آتش دل برنفروزد ز نسیمنش
آن غمزه که از یاد شهیدان طرب افزاست
بالله که به یک ناله توان کرد رحیمش
در محفل آن در ننشینم که ز حشمت
از شاهی کونین کند عار ندیمش
ممنونم از آن غمزه که از کام دل من
شیرینی امید برد تلخی بیمش
دل زایر دیریست که هنگام زیارت
جبریل وضو کرده درآید به حریمش
ما لالهٔ آن باغ و بهاریم که در صبح
بر باد رود شبنم شادی ز نسیمش
آن دل که در او شعله زند مهر جمالش
در سایهٔ طوبی تو آسیب جحیمش
عرفی کند اندیشهٔ درمان غم دل
عاشق نه چنین است، بخوانید حکیمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای جهان و تأثیر آنها بر دل و جان میپردازد. شاعر از دلباختگی به لطافت و ناز و نعمتهای زندگی سخن میگوید و به اهمیت یاد شهیدان و غمزهی محبوب اشاره میکند. او میافزاید که در محفلهایی که تنها به مظاهر قدرت میپردازند، حاضر نمیشود و بر این نکته تأکید میکند که غمزهی محبوبش میتواند تلخیهای زندگی را به شیرینی تبدیل کند. شاعر دل زایر را در زمان زیارت ذکر میکند و میگوید که آنچه در زندگی واقعی خود را نشان میدهد، زیباییها و محبتها هستند، نه عذاب و رنج. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی باید از دل ناشی شود و با اندیشهی عمیق و حکمت همراه باشد.