غزل شمارهٔ ۴۰۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش
وی ناله تو هم چند قدم پیرو جان باش
ای شوق درافشای غمم این چه شتاب است
کو راز من غمزده یک چند نهان باش
می آید و می بارد ازو ناز و تعافل
ای دیدهٔ امید به حسرت نگران باش
مستانه پی سوختن جان و دل آمد
ای دل همه طاقت شو و ای تن همه جان باش
عرفی مشو آزرده هنوز اول صلح است
گو عشوه همان، غمزه همان، ناز همان باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و غم مربوط به عشق میپردازد. شاعر از یک طرف به اشک و ناله اشاره دارد و از سوی دیگر به شوق و اضطراب خود. او از احساس درونیاش که در حالت پنهانی باقی مانده سخن میگوید و به دیدهاش که پر از امید و حسرت است، تأکید میکند. در نهایت، او به دل و جانش توصیه میکند که صبور باشند و ادامه دهند، چرا که هنوز اوضاع به صلح نرسیده است و باید به عشق و زیباییاش ادامه دهد.