غزل شمارهٔ ۴۰۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
عذر ننگ این عمل در عهدهٔ شکر منش
خست از اندازه بیرون می برد دهر خسیس
آتشی بینم که می گردد به گرد دامنش
گر محبّت باغبان گلشن جنت شود
پا نگیرد گلبن آسودگی در گلشنش
در محبت زندگی را با شهادت جنگ نیست
دیده ای باید که بیند خون من در گردنش
وه چه صیادی که هر صیدی که زخمی از تو یافت
سر به دنبال تو دارد، تا بود جان در تنش
خلوتی کز نور شمع ما به حسن اندوده شد
کوتهی دارد کمند آفتاب از روزنش
عرفی آن تر دامنی دارد که هنگام عذاب
آتش دوزخ بمیرد گر فشاری دامنش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی و ارتباطات عاطفی میپردازد. شاعر اشاره میکند که هر کسی که از خون و رنج او تغذیه کند، باید عذر خود را به گردن دیگری بیندازد. او همچنین به ناپایداری دنیا و آتش عشق اشاره میکند که دامن گیر آدمی میشود. محبت واقعی در زندگی باعث نمیشود که به جنگ و جدل بیفتیم و در این پیوند، توجه به درد و رنجهای دیگران ضروری است. شاعر در ادامه به تشبیهات زیبا و عمیقتری میپردازد و به قربانی بودن در عشق و عواقب آن اشاره میکند. او همچنین به نور و زیبایی اشاره میکند که میتواند از محبت و عشق به وجود آید. در نهایت، شعر به تأکید بر شدتی که عشق میتواند بر زندگی داشته باشد و تاثیرات مثبت و منفی آن میپردازد.