غزل شمارهٔ ۴۰۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
جام ِمی گیرد و بر باد دهد عصمت خویش
چون به خونریز خودم ساخته ای تشنه کنون
تو هم این لطف بکن تا بکشم منت خویش
کشتهٔ ناز کحا، کشتهٔ شمشیر کجا
چون ننازند شهیدان تو بر حالت خویش
تا دگر جای به دل ها نکند از غیرت
یا رب آگاه شود درد تو از لذت خویش
نه ز مهر آمدی ام بر سر بالین، دم نزع
حیف باشد که گذاری به دلم حسرت خویش
دهن خویش ببوسند و لب خود بمکند
چون در اندیشه ببینند بتان صورت خویش
عرفی از یاد می وصل برد هوش خرد
بس که بی یار دلم تنگ شد از صحبت خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل از شاعری به نام عرفی است که در آن به مسائلی چون عشق، خیانت، و حسرت میپردازد. شاعر از معشوقهاش میخواهد که در عشق و رابطهای که دارند، بیشتر مراقب و مهربان باشد. او به احساسات عمیق و زخمی خود اشاره میکند و در نهایت حسرت از جدایی و دوری از معشوق را بیان میکند. غزل، با تصاویری زیبا و احساسات ناب، به تنهایی و تنگی دل شاعر بدون معشوق اشاره دارد.