غزل شمارهٔ ۴۰۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از سخن شهد ناب می چکدش
وز تبسم شراب می چکدش
می توان گفت از آن طراوت حسن
کز جبین آفتاب می چکدش
که زد این نیش بر دل گرمم
کآتش از پیچ و تاب می چکدش
هر حدیثی که پرسم از همت
آبرو از جواب می چکدش
آتش عشق نشئه ای دارد
که شراب از کباب می چکدش
چه کند عرفی ار نریزد اشک
از جگر خون ناب می چکدش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و طراوت عشق میپردازد. شاعر از شهد عشق و تأثیرات آن بر دل و جان سخن میگوید. او بیان میکند که عاشق با هر لبخند و کلامی از معشوق، احساس شادی و شوق میکند. همچنین به شعلههای عشق و تاثیر آن بر درونش اشاره میکند و میگوید که عشق همچون آتش و شراب، عمیق و تأثیرگذار است. در نهایت، شاعر به درد و غم عشق نیز اشاره میکند و میگوید که حتی در این درد، زیبایی و ارزش وجود دارد.