نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش

در راه دل سبیل کنم آبروی خویش

بر عافیت چه ناز کنم گر برآورم

خود را به عادت غم و غم را به خوی خویش

شد عمرها که برده ای از خویشتن مرا

بازآورم که سوختم از آرزوی خویش

خود را چنان ز هجر تو گم کرده ام که هست

مشکل تر از سراغ توام جست و جوی خویش

تا مست گفتگوی تو گشتم، ز همدمان

بیگانه وار می شنوم گفتگوی خویش

این جنس گریه، عرفی، ز اعجاز برترست

دریا گره نکرده کسی در گلوی خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر بدبینی و دردهای درونی خود را بیان می‌کند. او از وضعیت خود نالان است و به ملامت سبوی خویش می‌پردازد که نماد شخصیت و هویت اوست. او در تلاش است تا هویت و آبروی خود را بازگرداند و از غم و مشکلات فاصله بگیرد. شاعر به یاد می‌آورد که سال‌ها از خود دور بوده و اکنون در پی بازگشت به خویشتن خویش است. او از تنهایی و دوری معشوق رنج می‌برد و احساس می‌کند که برای پیدا کردن خود با مشکلاتی مواجه است. در نهایت، او به گریه و اندوه خود اشاره می‌کند و آن را از اعجازهای عمیق‌تر می‌داند.