غزل شمارهٔ ۴۰۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
طفلی که پدر می شکند طرف کلاهش
طاعت بر دنیا چه تمتع برد از تخت
کز فرّ هما دور بود تارک شاهش
ما لشکر عشقیم که تسخیر دو عالم
چون آب فرو می چکد از تیغ سپاهش
ره بر مه کنعان نکند خجلت بهتان
تا رو به ره شکر کند محنت جاهش
شاید که به آلایش دامانش نگیرند
مستی که به دامن نگرد طرف کلاهش
از جور فلک داغ نگردد دل عشاق
این باغچه پروردهٔ برق است گیاهش
سهل است که از ناصیه اش نور بتابد
عرفی که در عشق بود ناصیه گاهش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسأله عشق و زیباییهای آن میپردازد. او با استفاده از تصاویری مجازی نشان میدهد که عشق همچون سپاهی است که دو جهان را تسخیر میکند. عشق نمیتواند تحت تأثیر مشکلات و سختیها قرار گیرد و همچنین از زیباییها و خوشیهای دنیا دور است. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که سختیها و مصیبتها نمیتوانند عشق را دستخوش تغییر کنند و در نهایت، عشق درخشش و نور خود را حفظ میکند. از طرف دیگر، او مسأله وفاداری و تأثیرات عشق را در زندگی انسانها بررسی میکند.