غزل شمارهٔ ۴۱۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
نه آن خونی که بتوان از گرستن داد بیرونش
به افسون می کند آلوده درد عافیت بخشم
بیا ای مرگ و آزادی ببخش از ننگ افسونش
ز گلگون کی نهد منت به دوش کوهکن شیرین
که ساق عرش غیرت می برد بر پای گلگونش
اگر در جلوه گاه حسن آید عشق بی پرده
شود معلوم بر لیلی، که لیلی بود مجنونش
نمی دانم چه امیدم به آن لب هاست، می دانم
که دارد خنده بر امید من، لب های میگونش
به تیر غمزه اش نازم که صد جا بشکند در دل
به دست معجز عیسی اگر آرند بیرونش
چنان حسن قبولی در ملامت نیست عرفی را
که هر ساعت در آغوش آورد بیدادگر دونش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف عمیق و دردهای درونی عاشقانه است. شاعر با بیان دلی پر از درد و خون، به توصیف عشق و عواطفش میپردازد. او از مرگ و آزادی خواسته تا از ننگهای افسونآور رهایی یابد. عشق و محبوبی را توصیف میکند که زیباییاش به حدی است که نمیتوان بر آن تکیه کرد. او همچنین به ناز و غمزه محبوبش اشاره میکند و از احساسات و امیدش به او سخن میگوید. در نهایت، شاعر به تضاد میان عشق و ملامت پرداخته و نشان میدهد که عاشق هیچگاه از عشقش دست نمیکشد، حتی اگر در عذاب باشد.