نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۳ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض

می در پیاله واجب و گل در کنار فرض

چندان اسیر شد دل وارستگان که گشت

شکر کرشمه های تو بر روزگار فرض

صیاد غمزهٔ تو چو زه بر بست بر کمان

گردید عشقِ ناوکِ او بر شکار فرض

از بس که قابلیت در عشق داشتم

کردم عطای حسن تو بر کردگار فرض

سنت بود ز میکده جذب نسیم می

وز درگهش به ناصیه جذب غبار فرض

زان مانده ام به طاعت حق کز هوای نفس

بر گردنم نهاده طبیعت هزار فرض

انکار فرض شاهد و می، فرض بر فقیه

بر ما اطاعت صنم می گسار فرض

تا کی سوال سنت و فرض ای فقیه، خیز

ناز و نیاز سنت بوس و کنار فرض

عرفی بر اهل صومعه ساغر مده که هست

بر صوفیان بادهٔ نهان کش خمار فرض

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بهار و زیبایی‌های آن می‌پردازد و حس عشق و شوق را در دل شاعر به تصویر می‌کشد. شاعر به می و گل اشاره می‌کند و می‌گوید که دل عاشقان به شدت تحت تأثیر زیبایی‌های معشوق قرار دارد. او یادآور می‌شود که عشق می‌تواند انسان را به سمت خدا و عبادت بکشاند، اما با این حال، نفس و طبیعت بشری نیز بر سر راه او وجود دارد. شاعر در نهایت به فقیهان و قانون‌گذاران اشاره می‌کند که آنها باید از ناز و نیاز عشق آگاه باشند و از دنیای عرفان و صوفیانه فاصله نگیرند. به‌طور کلی، این شعر در مورد عشق، زیبایی و تاثیرات آن بر زندگی انسان‌ها است.