غزل شمارهٔ ۴۱۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش
که با هوش آیم و در سینه دزدم نیش پیکانش
به دامن چشمم از خوناب حسرت پاک می سازد
ولی گوید که خون کردی، تبسم های پنهانش
حریم دل بود منزلگه دل ها، ولی عارف
دلش در کعبه و همسایهٔ دیر است ایمانش
به زجری کشتهٔ آن غمزه گردیدم، که از خجلت
شهادت نامه ها شستند در کوثر، شهیدانش
به گاه خواب سر بر زانوی خسرو نهد شیرین
ولیکن آستین کوهکن بود مگس رانش
چه منت ها که بر خوبان نهد در پرسش محشر
چو ناحق کشتگان خویش را بینند حیرانش
چه دردی داشت، عرفی، از گریبان چاک ناکردن
دمی کز طعنه سالم داشتم امشب گریبانش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر عاشقانهای است که به تبیین درد و رنج عشق میپردازد. شاعر از عواطف و حسرتهای خود در مواجهه با معشوق صحبت میکند و به زیباییهای چهره او اشاره میکند. او به یاد آوری دلبستگیهای عمیق و خالصانهاش میپردازد و از این که عشقش به معشوق، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده، سخن میگوید. شاعر در کلام خود نشان میدهد که عشقش در عین زیبایی، پر از درد و غم است و این احساسات باعث شده که قلبش در حسرت و خجلت غرق شود. در نهایت، این شعر به عمق تجربیات عاطفی و معنوی شاعر اشاره دارد، و نشان میدهد که حتی در خواب، عشق او همچنان بر او مسلط است.